خیلی کم خانه بود، اکثراً ماموریت بودند...اطرافیان همیشه اعتراض میکردند و به من میگفتند که شما چگونه تحمل میکنید، بچهها یک دل سیر پدرشان را ندیدند. یک روزی به او گفتم:«خسته نشدی؟ نمیخواهی استراحت
برچسب: نویسنده: حمید جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04
در سال 1395 با محمد به اردوی راهیان نور رفته بودیم. بعد از بازدید از منطقه به معراج شهدای اهواز رفتیم. حال و هوای خاصی بود. بعد از زیارت شهدای گمنام قرار بود برگردیم به اردوگاه ثامن الائمه (ع). دو یا
برچسب: نویسنده: حمید جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04
عاشق حضرت رقیه بود چند روز آخر اقامتش در دمشق ،مڪرر به زیارت حضرت رقیه میرفت شب آخر،چند ساعت قبل از آن انفجار هم به زیارت حضرت رقیه رفته بود شاید هم حاجت بیست و چند سالهاش را از دختر سه ساله امام حسین (علیه السلام) گرفت در همان روزهای شهادت حضرت رقیه ، شهید شد. شهید عماد مغنیه
@modafeanharam77
برچسب: نویسنده: حمید جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04
در عملیات آزادسازی مناطق چندین خمپاره سمت ما ریخته میشد ولی هیچکدام آسیبی نمیدیدیم، علیرضا گفت: احمد چرا هر چی میزنن ما هیچیمون نمیشه ‼️ از روزی که ما در سوریه با هم هستیم من و تو سالم میمانیم.... ی
برچسب: نویسنده: حمید جعفرینژاد تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:04